خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > گزارش ویژه > ویژه سالگرد کمپین > نامه به مادری که هرگز دیده نشد/ سمیه رشیدی

نامه به مادری که هرگز دیده نشد/ سمیه رشیدی

5 شهریور 1386 - - نسخه قابل چاپ

دوست عزیزم فاطمه

چقدر خوشحالم که می بینم زندگیت تغییر کرده و بهتر شده، گرچه که راستش را بخواهی نمی دانم آیا آن روز واقعا حقیقت را گفتی یا چون بعد از مدت ها مرا می دیدی داشتی ظاهر سازی می کردی،گفته بودی که محدثه الان به کلاس اول می رود و دیگر نگرانی خاصی نداری و از زندگیت راضی هستی و من از چشمهایت چیز دیگری می خواندم ،گرچه که با خودم اطمینان داشتم که زندگیت مثل سابق نیست، اما می دانم که درد اصلی ات با تمام ظاهر نماییت هنوز همراهت هست و من هنوز خیلی از چیز ها را نمی دانم.

نمی دانم هنوز وقتی از خانه بیرون می روی همسرت می گوید کجا؟ حق نداری از این خانه بیرون بروی؟

نمی دانم هنوز تمام عقد ه های زندگیش را با مشت و لگد و کمربند و کوبیدون و... روی بدنت هر شب خالی می کند؟

نمی دانم هنوز در آرزوی داشتن یک دفتر چه پس انداز برای خودت و دخترت هستی ؟

نمی دانم هنوز هم در آرزو و رویای کوچک ماندن و کودکیت هستی؟

نمی دانم هنوز هم مصممی که یک روز دوباره در کنکور شرکت کنی. راستی مژده بدهم که حالا هر جایی را که تو فکر می کنی دانشگاه برای خودش باز کرده، حتی می توانی بدون کنکور وارد دانشگاه شوی، اما باید هنوز هم شوهرت برای ورود به دانشگا ه اجازه بدهد.سخت است نه؟

راستی نمی دانم شوهرت دیگر بد دل نیست ؟منظورم این است که دیگر توهم ندارد که پسر خاله ات و پسر عمه ات با تو چه صنم دارند؟

هنوز هم نگران می شود از پول مواد خوراکی اضافه بیاوری تا با پس اندازش برای دخترت لباس بخری؟

می خواستی بروی کلاس خیاطی؟ یادت هست ؟ اجازه داد؟ فکر می کنی با خیاطی می شود خرج خودت و دخترت را در آوری؟ به نظر من که حتما می شود.

شوهرت چی؟ از او چه خبر؟

هنوز هم گاهی اوقات دیر می آید یا نمی آید، و وقتی می آید مست است یا خمار ؟

آن تلفن ها قطع شد؟ آن خانم را می گویم که می گفتی هر بار که به موبایل شوهرت زنگ می زند می رود و تا روز بعد نمی آید .

راستی دست هایش هنوز سنگین است؟ هنوز هم طوری می زند به چشمت که بعد از آن بیایی و بگویی زنبور نیشم زده.
کمربند تازه ای که خریده است چه شکلی است؟ دو سکه؟ آخر سرا ین را هم تو پاره کردی یا انداختی سطل آشغال؟

دخترت چی؟

هنوز هم می گوید بابا را دوست ندارم.

هنوز هم می گوید مامان بیا باهم برویم.

هنوز هم می گوید مامان پس من چی؟

نمی دانم هنوز هم فکر می کنی گاهی خودکشی تنها راه نجات دنیاست ، که دنیا کوچک است، که یک روز جواب همه سختی هایت را می گیری وهیچ چیز بی حکمت نیست؟

راستی حکمت ظلم و زور گویی چیست؟ می خواهی بگویی ما دخترها خدا زده متولد می شویم . اما اگر حرفت درست است چرا خدا همه را نمی زند؟ چرا زنها را در ایران می زند و در جایی مثل سوئد نمی زند؟ چرا می زند و آیا اصلا خدا می زند یا به نام خدا می زنند؟

یادت می آید گفته بودی بالاخره یک روز خواهی رفت ، بالا خره قید همه چیز را خواهی زد و من می خندیدم کجا؟ ما را هم با خودتان ببرید که تنهایی نمی شود این راه را پیمود. راستی من رفتم و وقتی بازگشتم تو هنوز هم بودی ،گفتم که با من همراه شو تا .......

یادت هست آن شب را می گویم ،قیافه مامور 110 را ،می دانم که نمی دانی چه گفت چون که نمی خواستم تو در آن وضعیت چیزی بدانی؟ به من گفت که دخالت نکنید، زندگی خودشان است اصلا من اجازه ندارم وارد خانه شوم، از این اتفاقات در زندگی همه هست . برای این موارد مسخره هم دیگر به من زنگ نزنید.

و من خوب یادم هست وقتی تو را با سر خونین به بیمارستان می بردم فقط می گفتی ، پس دخترم چه می شود؟ بزرگ شده است، او را کجا گذاشته ام ، من بدون او می میرم نباید تنهایش می گذاشتم . و من به تو گفتم برو. و تو گفتی بدون دخترم هرگز. و قاضی به تو گفت هرگز." باید از تمام زندگیت بگذری ،از مهرت، از دخترت و هر حقی که نداری، تا بتوانی راحت تر طلاق بگیری. برای نفقه هم دیگر شکایت ننویس همان لباسی که بر تن داری و همان خوراکی که در خانه شوهرت می خوری، اگر که اینها را نداشتی که امروز آنقدر بلبل زبان نمی شدی؟ و تو با تقاضای تمکین شوهرت و به زور دادگاه به خانه ات بر گشتی با بار گناهی بر دوشت انداخته.

آمدی وهمر نگ خانه ات شدی، سرد و بی روح. و دیگر از آن روز دیده نشدی، شاید هم مرده بودی ، شاید هم از قبل مرده بودی ، یک شب در میا ن ضربه های شوهرت یا همان شبی که از خانه بیرونت انداخت و تو تا صبح در میان کوچه می رفتی و می آمدی برای دخترت، شاید هم غصه آن هرگز کشت تو را.

ومن همیشه فکر می کردم که اگر فاطمه می توانست حضانت فرزندش را قبول کند دیگر همه چیز تمام می شد و آن روزها من هم مثل تو نمی دانستم که هیچ وقت تا زمانی که قوانین تغییر نکند تمام نمی شود و این را به تو گفتم یادت هست ،همان روز که گفتم امضا کن و تو گفتی برای من دیگر همه چیز تمام شده، سیاهی با سپیدی یکی است من فقط منتظرم.

گفتم که همه چیز تمام نشده حتی اگر بخواهیم هم نشده یا لا اقل برای محدثه تمام نشده و تو هم برگه را گرفتی ،خواندی و با اشکی در چشمهایت امضا می کردی با لبخندی بر لب که مگر می شود ومن گفتم می شود و تو خندیدی و من خنده ات را دیدم.امروز در یک سالگی کمپین یادت کردم . امضایت را قدر می د انم .


* فاطمه 29 سال دارد و در شهرمشهد و در همسایگی مان زندگی می کند. پس از جلسه شورای حل اختلاف شوهرش متعهد شد که دیگر اورا نزند . و اگر اوزیر تعهدش بزند فاطمه می تواند برای حق خواهی به دادگاه مراجعه کند.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

بروشور اعتراض به لایحه حمایت از خانواده
2200 نفر به فراخوان ائتلاف گروهها و فعالان جنبش زنان علیه لایحه خانواده پیوستند
اعتراض بیش از 900 نفر از فعالان جنبش زنان و مدافعان حقوق برابر به حکم هانا عبدی:حکم هانا عبدی غیر منصفانه است و با معیارهای قانونی و قضایی منطبق نیست
22 خرداد در كنار درياچه زريوار
دختری که از من پیرتر بود/ تقدیمی از ایرج جنتی عطایی به جنبش زنان ایران

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English