خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > گزارش ویژه > ویژه سالگرد کمپین > 12 ماه ، 12 خاطره/ نرگس طیبات

12 ماه ، 12 خاطره/ نرگس طیبات

5 شهریور 1386 - - نسخه قابل چاپ

در جمعی دوستانه قرار گذاشته بودیم در سالگرد کمپین هر کدام خاطره ای بنویسیم. از یک سال پیش تا کنون هر کداممان با باور به اهداف کمپین، سعی کرده بودیم کمپین را به میان خانواده، فامیل، محل کار و کوچه و خیابانمان ببریم، قرار گذاشته بودیم که تجربه هایمان را در قالب خاطره نوشته هایمان منتقل کنیم.

روزی که قرار بود نوشته ها را جمع کنیم نوشته ای در کار نبود. یکی از کمبود وقت گفت. دیگری از سخت بودن نوشتن و دیگری از درگیری ذهنی و نتوانستن. خودم هم که معمولا کم می¬نویسم و همیشه از کمبود وقت می¬گویم به رگ غیرتم برخورد و نشستم و گفتم بگویید من می¬نویسم. بنابراین، مجموعه زیر، خاطرات جمعی از زنان است از جمع¬آوری امضا در یک سال گذشته، که خودم هم جزو شان هستم .

مریم، 47 ساله/ دروی آرزو در شالیزار

برای کار دوهفته¬ای دروی برنج به شمال رفته بودم. خوب به عنوان کارگر روزمزد بد حقوق نمی¬دهند و چون معمولا مردها کار نمی¬کنند، زنها در فصل درو تعدادشان زیاد است. هر سال به عنوان کمک خرج زندگی این کار را می¬کنم. وقتی با زن ها مشغول خوردن عصرانه بودیم درباره کمپین شروع به صحبت کردم. از حق طلاق و حضانت و ارث و ... گفتم.

آنان با دقت به حرفهایم گوش می¬دادند. وقتی حرفهایم تمام شد یکی از آنها پرسید واقعا زنها در تهران این کار را می¬کنند؟ گفتم بله. گفت تو رو خدا به آنها بگو هر کاری باشد ما هم می کنیم فقط به این شرط که حضانت بچه¬هایمان را داشته باشیم. من طلاق گرفته¬ام و شوهرم بچه¬ام را نمی¬دهد. من حاضرم همه زندگی¬ام را بدهم ولی بچه¬ام را داشته باشم.

بعضی از آنها با ناباوری نگاه می¬کردند و می¬پرسیدند واقعا می¬شود ما زنها هم حق و حقوقی داشته باشیم؟ وقتی از امضا گفتم، بعضی از آنها گفتند که ما سواد نداریم ولی می¬توانیم انگشت بزنیم. شگفت زده بودند از اینکه عده¬ای زن در تهران برای تغییر قانون امضا جمع می کنند. خوشحال بودند ولی انگار باورش برایشان سخت بود. سختی زندگی روی شانه¬هایشان سنگینی می¬کرد و هرکدام با گوشت و پوستشان نابرابری¬ها را حس می¬کردند. از زنی که دخترش را به سرعت شوهر داده بود و از دامادش ناراضی بود تا زنی که حق حضانت فرزندش را می¬خواست و تا زنی که برادرانش ارث پدری¬شان را خورده بودند و دم نزده بودند، کم ندیدم، می گفتیم و می گفتیم و آرزوهایمان را درو می کردیم.

اکرم، 48 ساله/ ازدواج مجدد و کمپین

همسرم که در محل کارش امضا جمع می¬کرد، می¬گفت وقتی ورقه¬های امضا را به خانم¬های اداره می¬دهم تعجب می¬کنم که برای امضا ورقه¬ها را به خانه نمی¬برند. وقتی به خانه می آمد خیلی گله داشت که خود زن ها خیلی توجه نشان نمی دهند. برایم تعریف کرد: یک روز که ناهار می¬خوردیم یکی از خانم های همکار گفت که شوهر یکی دیگر از خانمها زن گرفته است. بعد روبه من کرد و گفت آقای فلانی چطور ممکن است مردی بدون اجازه همسرش بتواند برود و زن بگیرد؟ من هم گفتم وقتی به شما می¬گویم درباره حق و حقوق خودتان حداقل بروید با هم صحبت کنید و شما حتی نمی¬روید از شوهرتان امضا بگیرید تا بفهمد که خیلی هم حواس پرت نیستید، این کار را نمی¬کنید خوب معلوم است که این بلا هم سرتان می¬آید. اگر شوهرتان بفهمد که شما دربار ه حق و حقوق خودتان آگاهی دارید حداقل به همین راحتی سعی نمی¬کند خانواده و مصالح آن را به خطر بیندازد.خلاصه ازدواج شوهر یکی از آنها باعث شده بود که آنها هم بیانیه را امضا کنند و هم سراغ دفترچه ها را از همسرم بگیرند.

اکرم ، 50 ساله/ مادرکمپینی

وقتی دخترم را برای ورزش به ورزشگاه می¬بردم با مادران بچه¬های دیگر درباره کمپین صحبت می¬کردم. برای همه عجیب بود که زنانی به دنبال حق و حقوق دیگر زنان هستند. ورقه کمپین را به مدیر ورزشگاه دادم و او گرفت و به خانه برد. فردا ی آن روز مرا که دید با خوشحالی گفت که مادرم آن قدر از این کار خوشش آمده که خواسته با شما آشنا شود. تلفن مادرش را داد. با مادرش صحبت کردم و گفت که همیشه از حقوق نابرابر میان زن و مرد دلخور بوده است و این مسئله دردل همیشگی زنها بوده است. چه در فامیل و چه در میان زنهایی که به باشگاه او می¬آمدند. اکثر آنها از شوهرانشان گله داشتند. یکی از ندادن خرجی، یکی از بداخلاقی، یکی از دست بزن داشتن شوهرش، و یکی از بدرفتاری برادر و پدرش و... زمان خوبی بود که درباره جزوه کمپین صحبت کنیم. بعضی از آنها اول می¬ترسیدند امضا کنند ولی وقتی جزوه را می¬خواندند و درباره احکام ثانویه و نظرات مختلف بحث می¬شد متوجه می¬شدند که این حرکات هیچ مغایرتی با قانون ندارد. مدیر باشگاه که حالا دیگر خودش حقوقدان شده بود، به جای نام دخترش یا حتی فامیلی خودش او را مادر کمپینی صدا می زدیم. به یمن حضور او و توضیحات پرشورش برای زنان هم توانستیم امضاهای زیادی جمع کنیم، و هم درباره قوانین زنان بحث های زیادی بکنیم.

مولود، 49 ساله/ زنان چشم وگوش باز

برای شام به خانه عمویم دعوت شده بودم، عمویی که دوستم دارد و من هم برایش احترام زیادی قائل هستم. طبق معمول مجلس زنانه و مردانه بود. مردها درباره ارز و ماشین و قیمت زمین با هم بحث می¬کردند . زنها هم دور هم جمع بودند. شروع کردم درباره کمپین و اهداف آن صحبت کردم. من که همیشه خانم معلم قدیمی فامیل بودم، وقتی شروع به صحبت کردم همه خانمها با دقت گوش دادند. درباره قوانین میگفتم که متوجه شدم مردها هم ساکت شده اند و به حرفهای من گوش می¬دهند. اما این سکوت خیلی طول نکشید، یک باره عموی من که بزرگتر فامیل هم هست گفت توروخدا بس کن. زنهای ما به اندازه کافی چشم و گوششان باز است بیشتر ندانند بهتر است که زن عموم سریع فرم امضا را گرفت و امضا کرد و در حالی که لبخند پیروزمندانه¬ای بر لب داشت برگه را در میان زنهای دیگر چرخاند و از همه امضا گرفت. همه زنها با لبخند به شوهرانشان نگاه می¬کردند و فکر کردم این کار آنها بیشتر شبیه یک دهن کجی بود!

مهین ، 46 ساله/ امضا برای درد های ناگفته

یک روز در محیط کارم نشسته بودم که یکی از همکارانم که خانمی بسیار محجبه است شروع کرد به ناسزاگفتن به مردها. چیزی نگفتم و فقط گوش کردم. دلش بسیار پر بود. چشمهایش پر از اشک بود و انگار با هر کلمه که از دهانش بیرون می¬آمد قلبش کمی آرام می¬گرفت. روز بعد نگاهش کردم آرام¬تر شده بود. نگاهم کرد و از اینکه روز قبل فقط شنیده بودم و او گفته بود احساس رضایت را در چشمانش می¬دیدم. شروع به صحبت کرد ولی کلی. درباره حقوق زنان گفتم. خیلی کوتاه. دفتر کمپین را دادم و خواستم بخواند. می¬دانستم که زنی درون¬گراست و نمی¬خواهد درباره خودش بگوید. من هم نمی¬خواستم. روز بعد که صبح کمی دیر به اداره رفتم دیدم که نشسته و با لبخندی که در چهره¬اش بود گفت که جزوه را خوانده و برگه خواست برای امضا که دادم . امضا کرد و برگه را آورد و مرا بوسید و گفت که خدا شما را نگه دارد و محافظت کند که به فکر ما زنها هستید. گفتم ما جدا از هم نیستیم. ما همه باید به فکر هم باشیم. چادرش راجمع و جور کرد و گفت امیدوار است حقوق برابر زنان تحقق یابد و گفت که حاضر است امضاهای دیگری هم جمع کند. برگه را گرفت و مشغول کارش شد. فقط می¬دانم که سخت کار می¬کند و سخت درس می¬خواند برای فوق لیسانس و سخت¬کوش است و البته دلی هم پردرد دارد که هنوز وقت سربازشدن زخم¬هایش نرسیده است گرچه برای درد های ناگفته اش امضا کرد .

طاهره، 45 ساله/ مهم تر ازجمع آوری امضا

برای من تفهیم مطالب درباره حقوق زنان مهم¬تر از جمع¬آوری امضاست. حق طلاق را فهمیدم که باید آخر قصه بگویم چون هر وقت درباره حق طلاق می¬گفتم مردها جبهه می¬گرفتند و مهریه را مطرح می¬کردند آن هم مهریه¬های بالا را. برای بعضی از زنها اجازه شوهر برای خارج رفتن مهم بود. برای بعضی¬ها دیه. فکر می¬کنم باید به طور مرتب درباره حقوق زنان صحبت شود. من ترجیح می¬دهم در میان فامیل و دوستانم صحبت کنم. چون به دلیل شناختی که از من دارند حرفهای مرا گوش می¬دهند و اگر قبول هم نکنند لااقل به آن گوش می¬دهند. به کار خیابانی و صحبت با آدمهایی که نمی¬شناسم اعتقادی ندارم چون به تجربه فهمیدم که وقتی افرادی مرا می¬شناسند با من راحتتر ارتباط برقرار می¬کنند. من فکر می¬کنم اگر هرکدام از ما با فامیل های خود درباره کمپین صحبت کنیم می¬توانیم کلی امضا بگیریم که از یک میلیون هم بیشتر خواهد شد. البته اگر واقعا به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد داشته باشیم.

زیبا ، 48 ساله/ مردان نابرابرخواه

روزی برای انجام کاری حقوقی به دفترخانه پسرخواهرم رفته بودم. کارمندان دفترخانه همه خانم بودند بجز یک آقا. ضمن خوردن چای درباره کمپین و حقوق برابر صحبت کردم و چون آخر وقت بود و مراجعه کننده¬ای نبود صحبتمان گل کرد. داشتیم صحبت می¬کردیم که یکهو آقا وارد معرکه شد و شروع کرد به دفاع از حق طلاق و دیه و ... خانم¬ها اول سعی کردند با آر امش با او وارد بحث شوند ولی وقتی دیدند که او دارد فقط حرف خودش را می¬زند سکوت کردند. برگه را گرفتند و شروع کردند به امضاکردن و صحبت درباره حقوق برابر زنان بخصوص حق حضانت. امضاکنندگان آن روز 8 نفر بودند.

اعظم، 47 ساله/ امضا نکرد

روزی که برای بردن دخترم به مدرسه رفته بودم با مادر یکی از بچه¬ها که معلم بود درباره کمپین سر صحبت را باز کردم. وقتی کمی توضیح دادم او با عصبانیت گفت که چیه شما هم می¬خواهید مثل زنان غربی باشید. گفتم خانم عزیز! ما می¬خواهیم بین ما و مردان حقوق برابر باشد. برادران خود من به خاطر بی¬توجهی به حقوق زنانشان دچار مشکلات جدی هستند ولی حقوق برابر، هم برای مردان است و هم زنان. گفت که من از این چیزها نمی¬خوانم چون ذهنم خراب می¬شود.گفتم تو مگر دینت را با مطالعه انتخاب نکردی؟ تو مگر درباره احکام اسلام مطالعه نمی¬کنی؟ تو مگر روانشناسی کودک نمی¬خوانی تا با بچه¬های کلاست بهتر برخورد کنی؟ تازه این مجلس و دولت است که باید این قوانین را تغییر دهد. ما خودمان که نمی¬توانیم لایحه تصویب کنیم. این حرکت قانونی است. و آخر دفترچه را نشان دادم که بعضی از افراد مسئول درباره احکام ثانویه نظرشان ر ا گفته بودند. سکوت کرد. دفترچه را گرفت و گفت که می¬خواند ولی امضا نمی¬کند.

نوشین، 49 ساله/ من از کمپین گفتم و او هم!

صبح زود برای گرفتن یک چک به بانک رفتم. مسئول بخش گرفتن چک خانمی بود که یک جلد از کتاب تازه ترجمه شده¬ام را به او داده بودم. بعد از گرفتن چک از من خواست که کمی بایستم چون با من کار داشت. ایستادم و وقتی مشتری بعدی را راه انداخت گفت که می¬خواهد درباره طرحی با من صحبت کند. گفت که به دلیل شناختش از من این مسئله را می¬خواهد با من مطرح کند. من که جزوه کمپین در دستم بود تا در فرصت مناسب به او بدهم با دقت به حرفهایش گوش می¬کردم . او درباره کمپین گفت و من شنیدم. ولی با آمدن مشتری جدید صحبت¬هایمان را قطع کردیم. وقتی سرش خلوت شد جزوه را به او نشان دادم و گفتم که من هم برایش جزوه آورده بودم. هر دو خندیدیم و خوشحال از اینکه این طرح در میان زنان دارد جای خود را باز می¬کند. زنانی از هر طبقه و با هر نوع تفکری. خداحافظی کردم و جزوه را در کیفم گذاشتم.

الهه، 30 ساله/ عمه خانم مستقل من

عمه¬ام 67 سال دارد. وقتی درباره قوانین گفتیم و شنید گفت که امضا می¬کند. خودکار را گرفت و کج و کوله امضا کرد. گفت باید زنها حقشان را بگیرند. من که شوهرم مرد دو تا پسرم سر کار رفتند، و من این خانه قدیمی را ساختم با کمک آنها. ولی گفتم تا من زنده هستم، توی این خانه زندگی می¬کنم. مغازه پدرشان را به آنها دادم که کار کنند. وقتی عروسی کردند رفتند جدا خانه گرفتند. من هم طبقه بالا را اجاره دادم و خرج خودم را درآوردم. مگه من کم برای این زندگی زحمت کشیدم. سیزده ساله بودم عروسی کردم. الان هم بیست ساله که شوهرم مرده. اگه شل می¬گرفتم الان باید جیره¬خوار پسرام بودم. بیست سال هست که با اجاره خانه یک طبقه دارم زندگی می¬کنم . مکه رفتم. کربلا رفتم و سه بار هم سوریه. مگه من آدم نیستم که دستم روبه بچه¬هام همش دراز باشه و برای گرفتن یک قرون دوزار همش دنبال آنها باشم. هر وقت که مردم این خانه مال آنهاست. ولی تا زنده¬ام از حقم دفاع می¬کنم. شما هم خوب کاری می¬کنید. امضا جمع می¬کنید. اگه وقت داشتی هشت ماه بیا خانه ما . روضه ماهانه دارم. اونجا هم از خانمها امضا بگیر.

نرگس، 48 ساله/ جعبه کفش

پارسال که شروع کار کمپین بود یکی از بحث¬ها درباره وضعیت مالی کمپین بود. قرار بود دفترچه چاپ کنیم و برگه برای جمع¬آوری امضا. طبق معمول هم ته ذهن همه این بود که کمپین خودش باید از نظر مالی خودکفا باشد و از بین طر فداران و اعضایش پول جمع کند. هنوز هیچ پولی برای کمپین جمع نشده بود. قرار بود به یک میهمانی زنانه بروم برای خداحافظی. چون می¬خواستم به مسافرت بروم. می¬خواستم قبل ا زمسافرت کاری برای کمپین کرده باشم. به انباری رفتم . یک جعبه کفش برداشتم و به اتاقم آوردم. آن را چسب زدم و با یک کاغذ کادوی قشنگ پوشاندم . جعبه را در نایلونی گذاشتم و به مهمانی رفتم. بعد از صحبت¬های همیشگی درباره کمپین گفتم و درباره حقوق زنان و برابری و اینکه زنان فعال از دانشجو و خانه دار و وکیل و کارآفرین و .... در این طرح مشارکت دارند و اینکه قرار است چه کار کنیم و دفترچه و برگه و ... جعبه را درآوردم و گفتم که هر کس هر قدر که می¬تواند کمک کند. جعبه را چرخاندم و همه در آن پول ریختند. بعد از مهمانی برای خداحافظی نزد دو دوست دیگر رفتم. باز هم قصه گفتم. قصه کمپین و اینکه قرار است چه کارهایی بشود. چعبه کفش را نشانشان دادم و گفتم که برای کمپین کمک مالی جمع کرده¬ام. آن دو دوست همیشه همراه نیز کمکهایشان را به جعبه انداختند وکلی از ابتکار من خوششان آمد. در موقع برگشت به خانه پیاده آمدم. درباره کمپین فکر می¬کردم. از شروع کار خوشحال بودم. وقتی خانمها کمک مالی خود را به چعبه می¬ریختند مطمئن بودم که برای جمع کردن امضا هم مشارکت می¬کنند. دلم قرص شد. شروع خوبی بود.

قبل از مسافرت جعبه را به یکی از اعضای کمپین دادم و نام جمع و افرادی را که کمک کرده بودند. بعد از سفر فهمیدم که حدود دویست هزار تومان در جعبه کفش پول جمع شده بود.

در سال گذشته بارها پیش آمد که در مهمانی¬های مختلف سبد سبزی خوردن خالی شده را برداشتم و از میهمانان پول چمع کردم. سینی مسی خالی میوه و ... که همه کمک زنانی بود که با کمک خالصانه اهداف کمپین را پیش می¬بردند.

اقدس، 45 ساله/ داستان دنباله دار

جمع آوری امضا تا رسیدن به یک میلیون امضا ادامه دارد. همراهمان شوید...

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

بروشور اعتراض به لایحه حمایت از خانواده
2200 نفر به فراخوان ائتلاف گروهها و فعالان جنبش زنان علیه لایحه خانواده پیوستند
اعتراض بیش از 900 نفر از فعالان جنبش زنان و مدافعان حقوق برابر به حکم هانا عبدی:حکم هانا عبدی غیر منصفانه است و با معیارهای قانونی و قضایی منطبق نیست
22 خرداد در كنار درياچه زريوار
دختری که از من پیرتر بود/ تقدیمی از ایرج جنتی عطایی به جنبش زنان ایران

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English