سمیرا سخن می گوید

روایت یکی از دختران ایزدی ربوده شده توسط نیروهای داعش
مترجم: مجید حقی

متنی که در ادامه خواهد آمد، ترجمه مصاحبه رادیو کردی صدای امریکا با سمیرا، یکی از دختران ایزدی ست که توسط نیروهای داعش ربوده و تا فلوجه برده شد اما در نهایت موفق به فرار شد.

رادیو: خانم سمیرا، نیروهای داعش شما را ربوده و ظاهرا تا فلوجه برده بودند. خیلی خوشحال هستیم از اینکه نجات پیدا کردید و اکنون نزد قوم و خویش خودتان هستید. می توانید درباره آنچه اتفاق افتاد توضیح دهید؟

سمیرا: وقتی ما به سوی کوه ها رفتیم، سوار یک کامیون بودیم. در راه می خواستیم کمی آب بخوریم که آنها (نیروهای داعش) ما را دستگیر کردند. بعد از آن زنان را از مردان جدا کردند. همه مردها را کشتند و دختران و زنان را با خود بردند.

رادیو: شما اهل کجا هستید؟

سمیرا : اهل “تل عزیر”

رادیو: آن روز چند نفر بودید؟

سمیرا: تعدادمان زیاد بود، حدود 40 دختر و زن و بچه در کامیون بودیم که دستگیر شدیم. تعدادمان زیاد بود، خسته بودیم، می خواستیم نفسی تازه کنیم، آبی بخوریم و بعد از آن به سوی “آچی عالی” برویم. خانواده های زیادی همراهمان بودند. داعش آمدند همه مردان را کشتند و زنان، دختران و کودکان را با خود بردند.

رادیو: یادتان هست چه روزی بود؟

سمیرا: روز شنبه بود که ما را دستگیر کردند.

رادیو: بعد از اینکه شما را دستگیر کردند کجا بردند؟

سمیرا: به منطقه “سوباش” بردند. حدود یکی دو ساعت آنجا ماندیم و بعد با ماشین های بزرگ ما را به “سیدا” بردند و تعداد دیگری از ربوده شدگان را سوار کردند. دختران و کودکان آنها را نیز با ما سوار کامیون های بزرگ کرده و به پایگاه هایشان بردند.

رادیو: دیگران چه کسانی و از چه دهی بودند؟

سمیرا: آنها نیز از روستای ما، “سیدا” بودند.

رادیو: بعد از آن شما را کجا بردند؟

سمیرا: ما را به پایگاه “داعش” بردند. مردم زیادی را آورده بودند. تعدادشان از ما بیشتر بود. آنها نیز زن و کودک، اهل شنگال و جاهای دیگر بودندکه اسیر داعش شده بودند و بعد از اینکه ما را آنجا جمع کردند، همان روز به موصل بردند.

رادیو: شمارا به شهر موصل بردند یا جای دیگری؟

سمیرا: ما را نزدیک هر دو رودخانه (دجله و فرات)، وسط دو رودخانه بردند. در آنجا در یک سالن بودیم، بعد از آن به یک سالن دیگر در نزدیک موصل و بعدا جای دیگر برده شدیم. سه بار جابه جایمان کردند. از سالن اول ما را به مکان دوم بردند، آنجا پسر بچه های شش، هفت ساله تا یازده ساله را از خانواده ها می گرفتند و برای آموزش دینی می بردند. همچنین زنان مسن و باردار را از ما جدا می کردند.

رادیو: آیا تعداد بچه هایی که می بردند زیاد بود؟

سمیرا: بله، واقعا زیاد بودند. یک سالن بزرگ پر از پسر بچه های ربوده شده بود.

رادیو: شما چگونه به فلوجه رسیدید؟ چه کسی شما را آنجا برد؟

سمیرا: اجازه بدهید توضیح بدهم. بعداز آن مکان ما را به جای دیگر بردند. دختران و زنان را از هم جدا کردند. مادرانی که کودک در آغوششان بود را بردند و دختران را جدا کردند. بعد زنانی که سنشان بین 20 تا 25 ساله بود را از ما جدا کردند. تنها دختران در این سالن ماندند. بعد شیخ آنها (داعش) پیش ما آمد و گفت: ما شما را به عقد دوستانمان در خواهیم آورد یا شما را به کسان دیگری خواهیم فروخت. گفت شما باید با ما ازدواج کنید! و باید به دین ما بگروید و اگر کسی به دینمان نگرود او را خواهیم کشت. بعد شیخ آنها روزی سه بار پیش ما آمده و ما را از خواب بیدار می کردند، روزی سه بار. امیر آنها می آمد دوستانش را می آورد و به میل خود دختران را انتخاب کرده و به عقد آنها در می آورد. من و دوستم را که یک دختر ١٧ ساله بود به یک نفر دادند و ما را به فلوجه بردند.

رادیو: بعد از اینکه شما را به فلوجه بردند چه کردند و چه گفتند؟

سمیرا: فقط دروغ می گفتند، یکی می آمد می گفت این برادر ماست یا پدر ماست، بعد به ما می گفتند شما باید به عقد اینها در بیایید، ما شما را به اینها می دهیم. میگفتند ما با شما ازدواج می کنیم و شما را با خود می بریم.

رادیو: با شما با خشونت رفتار می شد؟ خشونت کلامی، فیزیکی یا تجاوز جنسی؟

سمیرا: بله! غذا کم داشتیم، آب کم داشتیم، روزی یک وعده به ما غذا می دادند، وضعیت خیلی بد و وخیمی داشتیم. چندین روز در کوه ها بودیم، گاهی تمام روز بی غذا می ماندیم. خیلی تحقیرمان می کردند، به قدری که طاقت فرسا بود. دیگر آرزو می کردیم همانجا بمیریم. سعی می کردند به ما دست بزنند ولی اجازه نمی دادیم، البته می گفتند اگر خیلی مقاومت کنید کتکتان خواهیم زد. خیلی می ترسیدیم. سه نگهبان داشتیم که دوتایشان به موصل رفته و یک نفر با ما ماند.

رادیو: چگونه خود را نجات دادید؟ چه کسی به شما کمک کرد؟

سمیرا: ما را به یک خانه بردند و خود به موصل رفتند، به ما گفتند نباید از خانه خارج شوید. بعد از برگشت هریک از شما را به عقد یک خانواده در خواهیم آورد. ترسیده بودیم، یک نگهبان پیش ما بود و هر روز یک وعده غذا می داد. آب نداشتیم، وضعیت خیلی بد بود. با خود فکر کردیم، ما که بالاخره خواهیم مرد، بهتر است اینجا نمیریم. بعداز اینکه نگهبان برای آوردن آب رفت، در خانه گشتیم یک چاقو پیدا کردیم و با آن در را باز کردیم. عبای مردان عرب که در خانه بود را پوشیدیم، قفل در را شکستیم و فرار کردیم. از انجا دور شدیم، کسی حس نکرد که ما زنیم. خیلی ها از کنارمان گذشتند و فکر کردند از خودشان هستیم. خودمان را به یک تاکسی رساندیم و خواستیم ما را تا بغداد ببرد. او گفت می خواهید شما را پیش جماعت نیچیروان ببریم، گفتیم می خواهیم اول به بغداد برویم تا نجات پیدا کنیم. بعد از اینکه از آنجا خارج شدیم، تماس گرفتیم و گفتیم ما فرار کردیم و نیاز به کمک شما داریم. ایزیدی هایی که به ما کمک می کردند در بغداد بودند و به دادمان رسیدند.

رادیو: شما از کجا می دانستید که در فلوجه هستید؟

سمیرا: آنها (داعش) به ما گفتند که شما در فلوجه هستید. وقتی هم از خانه خارج شدیم چون خواندن نوشتن بلد بودم، تابلوها را می خواندم و فهمیدم در فلوجه هستیم.

رادیو: بعداز اینکه به بغداد رسیدید شما را به کردستان آوردند؟

سمیرا: بله، ما از راننده تاکسی تقاضا کردیم با بغداد تماس بگیرد و آنها گفتند (کسانی که در بغداد بودند) این زن ها امانت شما هستند و از وی خواستند ما را تا بغداد ببرد. وی گفت نگران نباشید اینها امانت هستند. راننده تاکسی با ما خیلی مهربان بود و خیلی کمک کرد تا ما را به بغداد رساند. از بغداد ما را به فرودگاه برد و با هواپیما به اربیل رفتیم. یک شب در اربیل در خانه دیانه ماندیم. روز بعد فرزند شیخ سمیع آمد و ما را به خانه خود برد و اکنون اینجا هستیم.

رادیو: شما چند شب در فلوجه ماندید؟

سمیرا: ما یک هفته در فلوجه ماندیم، تقریبا هفده روز در موصل بودیم.

رادیو: شما و سمیره (دوست سمیرا) یک هفته در آن خانه تنها مانده بودید. چه کار می کردید؟

سمیرا: وضعیت ما در این دوران خیلی بد بود. وقتی هفده روز در موصل بودیم وضع بهتر بود، آنجا گرسنه و تشنه نبودیم. ولی در فلوجه خیلی ریاضت کشیدیم، به قدری فشار زیاد بود که در را شکستیم. به فکر این بودیم که اگر موفق نشویم خودکشی کنیم. از مردم کمک می خواستیم، به ما می گفتند باید از خانه فرار کنید. خیلی از مردم فلوجه تحت کنترل شیخ “داعش” بودند. مردم می گفتند اگر شما از آن خانه فرار کنید کمک می کنیم نجات پیدا کنید. وضع واقعا بعد بود. تمامش تحقیر بود. گرسنه و تشنه بودیم. حال مان به قدری وخیم بود که دیگر طاقت نداشتیم.

رادیو: می گویند در موصل دختران را می فروختند، آیا شما شاهد چنین چیزی بودید؟ یا اینکه فقط شیخ و امیر آنها می آمدند و دختران را برای خودشان می بردند؟

سمیرا: ما که در موصل در یک سالن بودیم، امیرشان می آمد، نه، ده دختر را به میل خود انتخاب میکرد و می برد. اگر کسی کمی پیر بود یا زیبا نبود، نمی برد. دختران زیبا را انتخاب می کرد و می برد. می گفت باید به میل من باشد، اگر من نپسندم به دوستانم می دهدم. ما که در سالن بودیم، مردان مسلح وی می آمدند و هرکسی را به میل خود انتخاب کرده و می بردند. امیرشان گفت که من و دوستم را در فلوجه به یک مردی داده است. ما را هدیه کرده بودند. هرکسی را که می بردند دیگر بر نمی گشت و نمی توانستیم او را دوباره ببینیم.

رادیو: خانم سمیرا، از آزادی شما خیلی خوشحالیم، امیدواریم همه زنانی که ربوده شده بودند به سلامت به آغوش خانواده های خود باز گردند.