هیچ وقت به هیچ کدام از فعالیت های زندگیم به اندازه کمپین احساس تعلق نداشته ام

در روز پنجم شهریور هشت سال قبل، کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان در یکی از خیابانهای تهران اعلام موجودیت کرد. کنشگران این کمپین توانستند بحث تبعیض های قانونی علیه زنان را به دورترین شهرها و روستاهای ایران برسانند. هرچند کمپین توانست بحث حقوق زنان را در کلیه سطوح جامعه مطرح کند و تغییر قانون تبعیض آمیز را به یکی از مطالبات اصلی جامعه تبدیل کند، اما خودش با چنان فراز و فرودهایی مواجه شد که هنوز سرنوشت آن در هاله ای از ابهام و سکوت قرار گرفته است.

پیش از این در هفتمین سالگرد کمپین یک میلیون امضا  با انجام سلسله مصاحبه هایی به بازخوانی فعالیت کمپین یک میلیون امضا پرداختیم تا شاید جوابی برای سرنوشت کمپین پیدا کنیم. از آنجا که سرنوشت کمپین برای ما همچنان یک پرونده نیمه باز است، تصمیم گرفتیم به این گفت­ و­گوها ادامه بدهیم.

ناهید جعفری، فعال حقوق زنان و از بنیانگذاران کمپین یک میلیون امضا است. او در کمیته های مالی و هنری کمپین فعالیت کرده است. ناهید جعفری در این گفت و گو از ابتکارات صورت گرفته در کمیته هنری برایمان می گوید، از اینکه چگونه اعضای این کمیته در روزهای کنترل و سرکوب هرگونه فعالیت اجتماعی، تاترهای در ظاهر فی البداهه اما از پیش تمرین شده ای را در خیابانهای تهران به اجرا درآوردند تا بتوانند از طریق درگیر کردن غیرمستیقم شهروندان عادی، آنها را با قوانین نابرابر و تبعیض آمیز و خشونت های اعمال شده بر زنان از طریق این قوانین، آشنا کنند. ناهید جعفری معتقد است که باید فکری برای سکون کمپین کرد و تکلیف آن را با  نظرخواهی از  کلیه بنیانگذاران و اعضای کمپین مشخص کرد. گفتگوی ما با ناهید جعفری را با هم می خوانیم:

  سوال: هشت سال قبل کمپین یک میلیون امضا شروع به فعالیت کرد و با تشکیل کمیته های مختلف به فعالیت خود ادامه داد. شما یکی از اعضای کمیته هنری کمپین بودید؛ کمیته ای که اعضای آن سعی داشتند تا با ترکیب هنر  و فعالیت اکتیویستی، صدای کمپین را به گوش تعداد بیشتری از شهروندان برسانند. از فعالیت هایتان در کمپین و کمیته هنری برایمان بگویید.   nahid-jناهید جعفری: من از شروع فعالیت کمپین در کمیته مالی  کار می کردم ولی این کمیته طوری برنامه ریزی شده بود که هر سه ماه و یا در نهایت شش ماه اعضا به صورت چرخشی تغییر می کردند و هیچ وقت اینطور نبود که یک نفر از  اول تا آخر در این کمیته فعالیت داشته باشد. علاوه بر این عضو کمیته هنری و مادران هم بودم و خاطرات خیلی خوبی از همکاری در این کمیته ها دارم. بعد از این که کمپین فعالیت خود را شروع کرد، کمیته هنری هم در کنار دیگر کمیته های کمپین تشکیل شد. دو نفر از افرادی که  کمپین را امضا کرده بودند و در رشته های هنری و نمایشنامه نویسی- آزاده فرامرزیها و نسیم خسروی- تحصیل کرده بودند، جلساتی گذاشتند تا افراد علاقه مند عضو کمپین در کلاسهای نمایشنامه نویسی شرکت کنند. در جلسه اول یک کار گروهی انجام دادیم و بیشتر با هم آشنا شدیم چون بیشتر افراد کمپینی، هنوز همدیگر را نمی شناختند. در جلسه دوم، پیشنهاد دادم که برای هرکدام از قوانینی که در کمپین مطرح شده، اپیزودهای کوتاهی مثل تاتر یک تا سه دقیقه ای بنویسم. خیلی از این پیشنهاد استقبال شد و من برای هرکدام از این قوانین یک اپیزود کوتاه نوشتم، برای حق طلاق، حضانت، تعدد زوجات و حق سرپرستی، تابعیت، شهادت، دیه. بخصوص برای تعدد زوجات. نسیم خسروی هم کمک زیادی کرد تا این اپیزودها را اصلاح کردیم، لحنش را تغییر دادیم و روان ترشان کردیم. با کمک عده ای از اعضا که داوطلب شده بودند، این اپیزودهای کوتاه را تمرین و بعد هم بازی کردیم و یکی از بچه ها از آن فیلمبرداری کرد. نمی دانم که آیا الان این فیلم ها موجود است یا نه. در کنار این تاترهای خیابانی را برنامه ریزی کردیم تا این اپیزودها را در خیابان اجرا کنیم. البته ما مطمئن بودیم که به ما مجوز نمی دهند در نتیجه تصمیم گرفتیم که این اپیزودها را به شکل واقعی در خیابانها اجرا کنیم. اجراهای خیلی موفقی داشتیم. وقتی ما در پارک ساعی، تعدد زوجات را اجرا کردیم، حدود 300نفر مخاطب داشتیم. ماجرا هم از این قرار بود که دو نفر عضو گروه هنری کمپین در پارک ساعی به عنوان دو همسر یک مرد با هم ملاقات کردند و بحث بین آنان شروع شد. مردم هم فکر می کردند که زن اول مرد، زن دوم را در پارک پیدا کرده است و شروع به اظهار نظر و مداخله کردند. در نهایت هم وقتی کارمان تمام می شد از صحنه خارج می شدیم ولی دوسه نفری از اعضای کمپین در گوشه کنار بودند تا ببیند عکس العمل مردم چیست.

ولی وقتی که جو جامعه امنیتی تر و پلیسی شد، اجرای تاترها هم تحت تاثیر این شرایط قرار گرفت و مشکلاتی پیش آمد. مثلا در یکی از اجراها که در یک بیمارستان انجام شد، یکی از اعضا نقش مادری را بازی کرد که بچه ده ساله اش دچار بیماری قلبی شده ولی باید پدرش در بیمارستان حاضر می شد و برای عمل جراحی وی رضایت می داد در حالی که پدر کودک چندسال قبل آنها را ترک کرده بود. اما جو متنشج شد، مردم جمع شدند و نگهبان بیمارستان وارد ماجرا شد و حراست را خبردار کرد چون از هر اعتراض و اجتماع کوچکی هراس داشتند و از آن جلوگیری می کردند. یا در مورد یکی دیگر از اجراها در مورد تعدد زوجات، پلیس وارد ماجرا شد تا برای روشن شدن ماجرا، اعضا را به کلانتری ببرد. البته آن موقع سیاست ما این بود که حتی اگر کار به کلانتری کشید، ایرادی ندارد و یکی از اعضا به عنوان شوهر زن به کلانتری می آمد تا ماجرا فیصله یابد. ولی مشکلاتی از این قبیل باعث شد که به مرور اجراها کمتر و در نهایت متوقف شود.

البته این را هم بگویم که کمیته هنری کارهای دیگری هم انجام می داد که بخشی از آن هم برای تامین هزینه های کمپین صورت می گرفت، مثلا طراحی پین، چاپ طرح های مختلف روی تی شرت و شال. وسایل تولید شده توسط اعضای کمپین خرید و فروش می شد، از این طریق هم لوگو و نام کمپین پخش و منتشر می شد و هم بخشی از هزینه های کمپین تامین می شد.  

سوال: همان طور که در مورد اجرای تاترهای خیایانی به عنوان یکی از ابتکارات کمیته هنری توضیح دادی، همواره در سالهای اول با شور و شوق فراوان ابتکارات مختلفی از جانب کمیته های مختلف و اعضای کمپین برای پیشبرد اهداف آن صورت می گرفت. اما چرا کمپین نتوانست وعده جمع آوری یک میلیون امضا را تحقق بخشد؟

خیلی از عوامل دست به دست هم داد. به نظرم مهم ترین چیزی که روی این مساله تاثیر گذاشت، اتفاقات سال 88 بود. اتفاقاتی که بعد از انتخابات سال 88 رخ داد، مردم را به شدت از هرچیزی که کمی بوی حق خواهی داشته باشد، دلزده کرد. آنقدر فضای جامعه امنیتی و پلیسی شد که همه چیز رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت وگرنه مطالبات حقوقی زنان ربطی به سیاست ندارد، به قانون کیفری و مدنی و قانون گذاری مربوط است و ربطی به سهم خواهی از قدرت ندارد. ولی بعد از انتخابات آنقدر فضا سیاسی شده بود که کوچکترین خواسته ای، سیاسی تلقی می شد حتی اگر اعتراض یک صنف به کیفیت غذایشان بود! در مورد کمپین هم درست است که حتی تا این اواخر هم در بازجویی از اعضای کمپین می گفتند که ما با کمپین کاری نداریم ولی واقعیت این است که کمپین با دستگیری و بازجویی اعضایش مواجه شده است. در صورتی که اگر به قول خودشان با کمپین مشکلی نداشتند، می بایست به اعضای کمپین اجازه برگزاری سمینار، سخنرانی، کارگاه و حتی برگزاری تجمع می دادند تا در کنار پخش دفترچه کمپین و گفتگوی چهره به چهره که سیاست کمپین برای آگاهی رسانی به مردم و بخصوص زنان بود، بیشتر و بهتر می توانستیم کف مطالبات زنان را بازگو کنیم و در نتیجه قانونگذاران را مجبور به برداشتن تبعیضات قانونی کنیم چه در قوانین مدنی و چه در قوانین کیفری.

از دیگر عوامل مهمی که مانع موفقیت کمپین شد، این بود که در برگه کمپین نوشته بود که امضاها را به مجلس ارائه می دهیم، اما بعد از اتفاقات سال 88، مردم اینقدر دلزده شده بودند که می گفتند امضاها را به کدام مجلس می خواهید بدهید؟ یعنی دیگر افراد اعتمادی به مجلس نداشتند تا امضاهایشان به آنجا ارائه شود.

مساله بعدی این بود که ما در هر صورت قرارمان این بود که یک میلیون امضا جمع کنیم، هرچند این عدد یک عدد نمادین بود ولی آگاهی رسانی در جامعه ما، یک پروسه بسیار طولانی و زمان بر است. درست است که زنان ما به خاطر این قوانین تحت فشار هستند ولی مشکل اینجاست که بخشی از زنان، نسبت به حقوق خود آگاهی ندارند. زمانی که برای کمپین امضا جمع می کردم با دانشجویانی برخورد داشتم که وقتی این قوانین را برایشان توضیح می دادم، با تعجب می پرسیدند که مگر در قانون ما اینطوری است؟ واقعا چیزی در مورد حق تابعیت نمی دانستند، نمی دانستند که یک پدر می تواند دختر 9ساله اش را با اجازه دادگاه شوهر بدهد. تا وقتی که خود زنان برای طلاق و حق حضانت و دیگر موارد حقوقی، پایشان به دادگاه باز نشود، اطلاع دقیقی از این موارد حقوقی ندارند. هرچند می دانند که حقوق برابر ندارند ولی مصداق های عینی آن را نمی دانند. به همین دلیل است که آگاهی رسانی در جامعه ما از زمان برترین کارها است. در جامعه ما کمبود آگاهی وجود دارد و وقتی که قرار باشد کار آگاهی رسانی انجام دهی، باید سالها وقت صرف کنی و مردم را آماده پذیرش کنی. استقبال خوبی از کارگاه های حقوقی کمپین صورت گرفت و زنان از هر قشری در این کارگاه ها شرکت می کردند. اما این لزوما به آن معنا نیست که همه افرادی که به آنها اطلاع رسانی می کردیم و در مورد کمپین صحبت می کردیم، برگه های کمپین را امضا می کردند. من خودم هر روز برنامه ام این بود که یک مسیری را با اتوبوس طی می کردم و همان مسیر را هم برمی گشتم. با همه زنان داخل اتوبوس در مورد کمپین حرف می زدم، ممکن بود با 60نفر حرف بزنم ولی 6 تا امضا می گرفتم. جالب اینجا بود که تعداد زیادی از مردم سوال می کردند با این امضاها چیکار می کنید و ما می گفتیم می دهیم به مجلس. حتی افرادی بودند که می گفتند بدهید من 100 تا امضا برایتان بکنم ولی ما می گفتیم که مساله، امضا نیست وگرنه فکر می کنید خود ما نمی توانیم برگه ها را به خانه ببریم و امضا کنیم! ولی قرار نیست ما کار غیراخلاقی انجام دهیم و هدف ما این است که در آگاهی رسانی به زنان جامعه مشارکت داشته باشیم و اگر من 100 تا امضا تحویل می دهم یعنی با 200 یا 300 نفر حرف زده ام و آنها را با این تبعیض های قانونی آشنا کرده ام. ما در کمپین باور داشتم که مهم نیست چقدر امضا جمع کنیم، مهم این بود که با تعداد بیشتری از زنان حرف بزنم و آنها را هم در این آگاهی رسانی سهیم کنم. در هر صورت آگاهی رسانی چهره به چهره، کاری زمان بر است حتی در کشورهایی که افراد به خاطر این فعالیت ها نه بازجویی می شوند و نه زندانی و خطری آنها را تهدید نمی کند. تو میخواهی به مردم جامعه آگاهی رسانی کنی، باید دستگاه قضائی و اجرایی از تو به عنوان یک شهروند متعهد و مسئول متشکر هم باشد به جای اینکه سنگ اندازی کند. سوم مسائل  و مشکلاتی که در خود بدنه کمپین و بین کنشگران کمپین اتفاق افتاد. اتفاقاتی افتاد که اعضای کمپین را به هم بی اعتماد و آنان را از هم دور کرد. دیگر بدنه کمپین مثل یک بدنه متحد نماند و همین مساله باعث ریزش شدید نیرو در کمپین شد. اختلافات پیش آمده نیروهای جدید را گیج و سر در گم کرد، بعضی از اعضا که خودشان از بنیانگذاران کمپین بودند، ترجیح دادند که کمپینی نباشند با اینکه تمام فعالیت هایشان در حوزه زنان بود. در نهایت همه این مسائل باعث شد که بعد از گذشت هفت سال از عمر کمپین، هنوز هم سرانجامی برایش متصور نیستیم.

البته باید این را هم بگویم که کمپین در سطح آگاهی های مردم در مورد حقوق زنان تاثیر گذاشته است. در حال حاضر، دفترخانه های زیادی هستند که شروط ضمن عقد را ثبت می کنند ولی روزهای اولی که مادران این آگاهی را پیدا می کردند که بهتر است به جای مهریه، برای دخترشان شروط ضمن عقد و حق طلاق را بگیرند، خیلی از محضرها قبول نمی کردندکه چنین شرایطی را ثبت کنند. الان تعداد این دفترخانه ها افزایش یافته است و ما یک قدم جلوتر هستیم. یا حتی در مورد مساله ارث بالاخره تصویب شد که زنان از زمین هم ارث می برند و این خود گام بزرگی برای زنان روستایی است که در این مناطق خانه ها ارزشی ندارند در حالی که زمین کشاورزی دارای ارزش است. همچنین دیه زنان در تصادفات با مردان برابر شده است. در هر صورت این تغییر قوانین تاحدودی بازتاب حرکات زنان و از خواسته های کمپین است. در حالی که ما حتی نمی توانستیم به صورت رسمی و علنی، سمینار و کارگاه برگزار کنیم و کار به جایی رسیده بود که دیگر حتی نمی توانستیم در خانه هایمان هم جلسه بگذاریم.

هشت سال از عمر کمپین گذشته است، یک میلیون امضا هم جمع آوری نشده است. از سوی دیگر با عمومی شدن مطالبات زنان، کمپین نمی تواند به همان شیوه سابق به فعالیت خود ادامه دهد. فکر می کنی که سرنوشت کمپین باید به کجا ختم شود؟ تکلیف امضاهای جمع آوری شده چه می شود؟

هیچ وقت به هیچ کدام از فعالیت های زندگیم به اندازه کمپین احساس تعلق نداشته ام و اگر به خودم باشد هنوز هم می روم امضا جمع می کنم ولی در این صورت شبیه سربازی می شوم که با وجودی که جنگ جهانی دوم تمام شده بود، اما او هنوز در سنگر خود مخفی مانده بود و چندسال بعد از اتمام جنگ از سنگرش بیرون آمد و متوجه شد که دیگر از جنگ خبری نیست. همین چندروز قبل مسیری را می رفتم و مطالبات کمپین را در یکی از واگن های مترو به بحث گذاشتم، مطمئن بودم اگر فرم امضا همراهم بود به راحتی می توانستم 15 تا 20 امضا جمع کنم. ولی واقعیت این است که الان شرایط جامعه طوری نیست که بتوان کمپین را دوباره پیش برد. هرچند افرادی که در کمپین کار می کردند، هنوز به نوعی دارند فعالیت می کنند و تلاشهایمان برای آگاهی رسانی در حوزه زنان ادامه دارد، اما دیگر نه در قالب کمپین و هرکدام به شکل متفاوتی این کار را می کنیم. یکی کارگاه خشونت برگزار می کند و دیگری کارگاه سکشوالیتی و آن یکی کارگاه نوشتن و کارگاه حقوق شهروندی و … در این چهارسال گذشته هم سر موضوعاتی با دیگر گروه های فعال در حوزه زنان  کار مشترک انجام دادیم، مثل تعدد زوجات و بحث گذرنامه برای زنان مجرد که امضا جمع کردیم و امضاها را به مجلس تحویل دادیم ولی خب هیچ کدام از این فعالیت ها هرچند بی ارتباط به مطالبات و اهداف کمپین نیست اما در قالب کمپین صورت نگرفته است.

کمپین مثل بچه ای است که متولد شده و الان 8ساله است. نه می توان آن را به جای اولش برگرداند! نه می توان آن را رها کرد و دور انداخت و نه می توان آن را به شیوه قبلی ادامه داد. کمپین به سکون رسیده است چرا که هنوز به مطالباتش پاسخی داده نشده است چه از طرف دولت و چه از طرف قانونگذاران. به نظرم، بهترین کار این است که از طریق تلفن و یا ایمیل، همین سوالات مرتبط با سرنوشت کمپین را با بنیانگذاران اولیه کمپین مطرح کنیم. می توانیم در کنار آن یک فراخوان هم بدهیم تا همه افرادی که کمپین را امضا کرده اند و یا خود را عضو کمپین می دانند در این باره نظر بدهند تا در نهایت بتوان سرانجامی برای آن پیدا کرد. هرچند که به نظرم چون کمپین یک حرکت جنبشی بود و هنوز هم به مطالباتش نرسیده، اگر هم تکلیفش مشخص نشود، در تاریخ جنبش زنان و برای همیشه به عنوان یک جنبش اعتراضی زنان برای احقاق حقوق شان ثبت خواهد شد.